تبليغاتX
موعـــد مـوعــــــــــود - مادر ! از تشنگی مُردم

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود ؛ مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود ؛ مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود ؛ مراقب عادت باش كه شخصيتت مي شود ؛ مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود. . ( امام علي عليه السلام )
إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81

  
     می گویند جبهه های ایران، تکرار دوباره ی کربلا ست و لحظه لحظه ی آن

صحنه های عاشورا را در ذهن انسان زنده می کند. سرهای جدا شده از بدن ،

دست های قطع شده ، چشمان تیر خورده ، شهیدان 13 ساله و ... عطش.

آری، چیزی که در جبهه زیاد یافت می شد، لب های خشکی بود که آب را در

حسرت خود گذاشتند و از دست مولایشان سیراب شدند. ما نبودیم و ندیدیم

؛ اما می خوانیم از قول کسانی که بوده اند و دیده اند :

 

 

* سوار بلم بودیم و از شناسایی برمی گشتیم.رضا دشتی، زخمی شده بود؛ خون ریزی

اش شدید بود؛ آب می خواست، که نداشتیم و از آب شط هم که نمی شد بهش داد.

رضا بین آن همه آب ، وسط رودخانه ، تشنه شهید شد.

 

 


*
باد ، ماسه ها را می پاشید به سر و روی بچه ها.آنها که زخمی شده بودند، می

دانستند که دیگر آبی در کار نیست . دهنشان پر از شن و ماسه شده بود. به هر

کدامشان که می رسیدی می گفت:«توروخدا ، حالا که آب نیست ، لااقل این


 ماسه هارو از توی دهنم پاک کن».

 

 

 



*
شلمچه ، دور تا دورش آب است. خیلی از بچه ها همان جا ، تشنه ، شهید شدند.

 

 

 

* مجروح شده بود و آب می خواست . هرچی بهش می گفتیم که بابا آب نداریم ،

حالی اش نمی شد؛ گیر داده بود که «تشنه ام و آب می خوام».کف کانال زمین را چند
متر کندیم؛ خاکش نم دار بود. تا گردن ، کردیمش زیر خاک ها ، بلکه تشنگی اش کمتر

بشود ؛ به یکی دو روز نکشید که همان چاله قبرش شد.

 

 

 

* قمقمه ام هنوز آب داشت ؛سر جمع ، چهار پنج قلپ . یک زخمی افتاده بود زمین ؛

رفتم بدهم بهش؛ لب هاش بدجوری قاچ خورده بود . نگاهم کرد و گفت : «من تشنه

ام نیست ؛بده به اون که خیلی تشنه شه». پاشدم رفتم طرف آنکه نشانم داده بود و

قمقمه را گذاشتم رو لب هاش ؛ قمقمه خونی شد. لب هاش خونی بود. با دست های

بی رمقش، دستم را کنار زد و یکی دیگر را نشان داد؛رفتم طرف سومی و چند قطره آب

ریختم توی دهنش ؛ تمام کرده بود . آمدم سراغ دوتای قبلی که آنها هم رفته بودند.


 

 

* چند تا شهید توی اردوگاه بودند ؛ از آنهایی که توی اسارت شهید شدند. رفتیم

مرتبشان کنیم و بگذاریمشان یک گوشه . وقتی زیر بغل یکی شان را گرفتم که بلندش

کنم ، دیدم روی دستش یک چیزی نوشته ، دستش را آوردم بالا ؛ نوشته بود:« مادر ،


از
تشنگی مُردم».

 



               اللّهُمَ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 23:27  توسط سالک ساقی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به نام دادار داد آفرین


قلم بتراشم از هر استخوانم
مرکب گیرم از خون رگانم
بگیرم کاغذی بر پرده ی دل
نویسم بهــــر یار مهربانم

محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت.
اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان.

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
--------إن کنتم مومنین----------
-----------سوز عشق------------
----------صدیق الاکبر------------
---------دم مسیحایی-----------
-------وبلاگ ایران اسلام--------
--------------یا لیلی---------------
---------------عطش---------------
----------آیه های انتظار-----------
---------همسفر مهتاب-----------
-----------آيات آسماني-----------
------------تـَــلـَـنـگـُـر-------------
---------------معـبر-----------------
----------------باران-----------------
--------------ياد ياران---------------
-----پروانه های سوخته بال------
-------------انسـانيت--------------
-----------بيغوله(ادبي)------------
-----------ساقي ميكده------------
-----------غروب شلمچه-----------
---------محفل سوختگان----------
--------چفيه يعني عشق---------
---------تنهايي هاي منتظر--------
---------پير ساکن دیر مغان--------
-------منتظران وعاشقان آقا-------
-------سوادکوه بهشت ایران------
-------یَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س»------
---كانون وبلاگ نويسان مذهبي---
--لفور سرزمين نجابت و پاكي ها--
------صهیونیسم دروغ بزرگ-------
---شیطان پرستی را بشناسیم---
--آیا دین چیزی جز محبت است؟--
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


******
اذكار هر روز هر ذكر صد مرتبه
******
شنبه:يا رب العالمين
****
يكشنبه:يا ذوالجلال و الاكرام
****
دو شنبه:يا قاضي الحاجات
****
سه شنبه:يا ارحم الراحمين
****
چهارشنبه:يا حي يا قيوم
****
پنج شنبه:لااله الا الله ملك الحق المبين
****
جمعه:اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
****
التماس دعا
******


 
< /html> ;