![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
* سوار بلم بودیم و از شناسایی برمی گشتیم.رضا دشتی، زخمی شده بود؛ خون ریزی
* مجروح شده بود و آب می خواست . هرچی بهش می گفتیم که بابا آب نداریم ،
* قمقمه ام هنوز آب داشت ؛سر جمع ، چهار پنج قلپ . یک زخمی افتاده بود زمین ؛
* چند تا شهید توی اردوگاه بودند ؛ از آنهایی که توی اسارت شهید شدند. رفتیم
اللّهُمَ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 23:27 توسط سالک ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام دادار داد آفرین
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی بر پرده ی دل نویسم بهــــر یار مهربانم محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت. اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان. |
|
RSS
|