![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
سلام.با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما، از همه دوستان التماس دعا دارم. این بار می خواهم از جوانانی بگویم که اکنون نیستند و از کسانی که سبب شدند آنها نباشند. از همین ابتدا باید بگویم ،من نه طرفدار جناح چپ هستم و نه راست.نه کمونیست هستم،نه مجاهد ،نه حزب اللهی و نه فاشیست.من دنبال عدالت ،آزادگی و انسانیت که امروز کمرنگ شده است ،هستم. می خواهم حقایقی را با شما مرور کنم که تمام ذهن و قلب مرا مشوش کرده .می گویم تا شاید کمی درونم آرام شود.می نویسم برای کسانی که نمی دانند و گوشزد می کنم به آنهایی که یادشان رفته است. در جریان انقلاب، جوانان و دانشجویانی صادق و کم تجربه که با هزاران امید و آرزو و برای دستیابی به آینده ای روشن در تظاهرات و مبارزات شرکت می کردند،به طرق مختلف کشته شدند. از سال 1359،پس از پیروزی انقلاب با گسترش آگاهی سیاسی جوانان و دانشجویان ،تحت شعار انقلاب فرهنگی!!! ،که اولین گام در راه سرکوب مبارزات دانشجویی بود ،حمله علنی و همه جانبه رژیم به دانشجویان انقلابی و یورش به دانشگاه های کشور شروع شد. رژیم که می دید نفوذ سیاسی خود را در دانشگاه ها از دست داده و به کلی از قدرت یافتن در دانشگاه ها با فشارهای غیرمستقیم ناامید شد،تنها راه چاره را در حذف فیزیکی دانشجویان،کادر آکادمیک و کارکنان دانشگاه ها ،پاک سازی وسیع و سرانجام دستگیری و کشتار صدها تن از دانشجویان مبارز ایرانمان دید.جوانان انقلابی آن زمان خواستار تغییرات بنیادی برای بهبود زندگی مردم ،گسترش آزادی ،استقرار صلح پس از بیرون راندن متجاوزان،حقوق برابری برای اقلیت های ملی و مذهبی و آینده ای نویدبخش برای جوانان بودند. این جوانان در سالهای 67-60 به طور وسیعی قربانی سیاست نسل کشی سیاسی رژیم و افرادی که بعدا هویت تعدادی از آنها را افشا خواهم کرد ،شدند. کشتار وسیع جوانان انقلابی ایرانمان در سال 60 بی سابقه بود که در سال های بعد کم و بیش ادامه یافت و با قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 67 به اوج خود رسید. چه بسیار جوانانی که در همین دوران بحرانی یعنی انقلاب فرهنگی!!!به جرم فروش نشریه ی سازمانی،یا خواندن و یا داشتن اعلامیه ای دستگیر و اعدام شدند.جوانانی که در پیروزی انقلاب نقش اصلی و اساسی را ایفا کردند.همین جوانان انقلاب کردند چون به پیشرفت ایران می اندیشیدند و به فکر سربلندی آن بودند.آنان بودند که اگر زنده می ماندند در سازندگی و آبادانی این کشور می کوشیدند.هم آنان که می بایست دیروز ،از افکار و ایده ها و نوآوریها و طرح هایشان برای رسیدن به قله های موفقیت و سرافرازی ایران استفاده می شد. آنها جوانانی بودند که اسلحه نداشتند،تنها عقیده داشتند،عقیده ای متفاوت بادیگران. وچقدر بد است انسان نتواند به خاطر عقایدش زنده بماند و زندگی کند ؛وچقدر زیباست که انسان به خاطر عقایدش کشته شود؛و آنها به خاطر ایستادگی بر سر اعتقاداتشان کشته شدند..... (در ادامه مطلب که بعدا به روز خواهم کرد به معرفی چند تن از عاملان کشتار جوانان انقلاب خواهم پرداخت.) ای آنکه صفــا دهد به گلها بویت همبازی باد می شود گیسویت با آنکه همیشه در دلم جا داری ترسم کـــه بمیرم و نبینم رویت
« اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج » |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:35 توسط سالک ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام دادار داد آفرین
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی بر پرده ی دل نویسم بهــــر یار مهربانم محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت. اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان. |
|
RSS
|