![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
«قُل أَرَیتُم إِن أَصبَحَ ماوُکُم غَوراً فَمَن یَأتِیکِم بِماءِ مَعینٍ»(2).از خود بیرون می آیی و می بینی که باید در انتظار بمانی.به راه می افتی در میان جماعت،احساس می کنی که تنها هستی و نیازمند دستی مهربان تا جانت را نوازش کند.در این حال ترس، آرام آرام نزدیک می شود تا بر وجودت بنشیند.اما به یاد می آوری که:«لاتَستَوحِشُوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّه أهلِهِ»(3).شوق دیدارش آرام وقرار از دلت می برد.به راه می افتی و زمزمه می کنی.«هَل اِلَیکَ یَابنَ أحمَدَ سَبیلُ فَتُلقی»(4).در کجا باید دید رخسار زیبایش را ؟به همه جا سر می زنی برای دیدارش؛ قم،جمکران، کربلا و نجف، حرم امامان، مسجد کوفه، مسجد سهله، مدینه، قبرستان بقیع و حرم پیامبر اسلام صلّی الله علیه و اله وسلّم مُحرم می شوی و به مکه می روی و با خود می گویی:«لَیتَ شِعری اَینَ استَقَرَّت بِکَ النَّوی بَل لَیتَ شِعری اَینَ استقرَّت بِکَ النَّوی بَل اَیُّ اَرضٍ تُقِلُّکَ اَو ثری أبِرَضوی أو غیرها ام ذی طُوی».در مسجدالحرام به دور خانه ی کعبه طواف می کنی،هفت بار مسیر بین صفا و مروه را طی می کنی و چشم می اندازی، به هر سو نگاه می کنی، اما او را نمی بینی. مردم از سرزمین های مختلف مناسک حج را انجام می دهندف موج جمعیت در چشم هایت می نشیند.از دیدار چهره ها خسته می شوی و با خود زمزمه می کنی:«عَزیزُ عَلیَّ اَن الخَلقَ و لا تُری». به عرفات می روی. در مشعر می نشینی و به سرزمین مینا وارد می شوی،سنگ می زنی، قربانی می کنی و سر می تراشی و می دانی که او با تو است و در کنار تو. از این همراهی احساس آرامش می کنی، اما از خود می پرسی که او پس از انجام مناسک حج به کجا خواهد رفت و در کدام سرزمین مأوا خواهد گرفت و با خود می خوانی:«اِلی مَتی اَحارُ فیکَ یا مولای».اما به هر کجا برود با توست و برای تو و به یاد تو.کلام زیبای او را زمزمه می کنی:«اِنّا غَیرُ مُهملینَ لمراعاتِکُم و لا ناسینَ لِذِکرِکُم»(5) و می بینی که سایه ی لطف و عنایت او بر سرت گسترده است.به یاد می آوری که هر هفته نامه عملت را برای او می برندو او با محبت در آن نگاه می کند، گاه مسرور می شود و گاهی سر فرو می اندازدو دستانش را به دعا بر می دارد و از خدا می خواهد تا از لغزش هایت درگذرد و یا بر پاداشت بیفزاید و همین انتظار داروی درد توست و چشم دوختن به راه او، شفای تن بیمار و روح خسته ی تو. جمعه ها یکی پس از دیگری می گذرد و سال ها در پی هم سپری می شود و تو منتظری که بیاید و با زلال زیبای ظهورش گرد فراق را از چهره ات بشوید تا برق شادمانیِ با او بودن، در چشم هایت بدرخشد و لبخند زیبای سرور بر لبانت بنشیند، و باز زمزمه کنی: «مَتی نَرِدُ منا هِلَکَ الرّوَّیهَ فَنَروی،مَتی نَنتَفِعُ مَن عَذبِ مائِکَ فَقَد طالَ الصَّدی،مَتی نُغادیکَ وَ نُراوِحُکَ فَنُقِرُّ عَیناً، مَتی تَرانا و نَراک وَ قَد نَشَرتَ لِواءَ النَّصِر تُری» 1.در انتظار فرج امام زمان باشید 2.سوره ی ملک(67):آیه 30 3.نهج البلاغه،خطبه 192 4.دعای ندبه 5.بحارالانوار،ج53،ص175،ما هیچگاه در رسیدگی به شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از یاد نمی بریم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:15 توسط سالک ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام دادار داد آفرین
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی بر پرده ی دل نویسم بهــــر یار مهربانم محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت. اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان. |
|
RSS
|