![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
ما کانَ محمَّد ابا اَحَد مِن رِجالِکُم وَ لکِن رَسولَ الله و خاتَمِ النَبیین محمد می آید . . .
محمد می آید محمد در ماه ربیع می آید وهمراه با خود ، ربیع قلوب ، بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد. محمد می آید.از نسل ایراهیم بت شکن ،از سلاله پاکان ، از دامن آمنه ی عفیف از مکه معظمه ، از خانه خدا . . . .با مشعلی از حق ، فرا دست که می بینی آتشکده آذرگشسب ، با حضرتش ، به خاموشی می گراید ؛ به نشان فرو مردن فروغ دروغین آتش اهورایی در جلوه جمال الهی و جلال کبریایی و این صبح صادق رسیدن روز را نوید می دهد ؛ پس از شب دیجور و ظلمت ظلم ؛ پس از قرن ها قساوت و سال ها سفاهت و با این میلاد ، لرزه و شکاف در کاخ کسری می افتد به نشانه این که از این پس ، کعبه ،کوی عشق است و سکوی آزادی و بنای یادبود عدالت و برابری و توحید و سمبل قیام مردم و قوام امت است و رمز خضوع ، در برابر فقط الله . نه جم ها ، نه کی ها ، و کسری ها ، وقیصر ها ، و فرعون ها . . . محمد می آید .مردی از تبار پاک ابراهیم ، آخرین حلقه از سلسله نورانی رسولان که همواره مبشران داد و آزادی و معلمان اخلاق بودند و رابط میان خالق و خلق . می آید . . . تبر ابراهیم بر دوش ، عصای موسی در دست ، قلب مسیح در سینه ، عزم نوح در اراده ، صبر ایوب ، زیبایی یوسف در گفتار ، حکمت لقمان بر زبان ، حکومت داود و سلیمان در سایه قرآن . می آید ... می آید ... با فرقان ،با آیات ، با بینات ، با نور ، با ذکر ، با کتاب ، با هدایت ، با قرآن ، با بشارت ، با انذار ، با وعد ، با وعید . می آید ... تا خنجر خونین کینه توزی ها و تعصب ها را از دست جاهلان جاهلیت زده بر گیرد و کتاب و حکمت را و لوح فلاح را و سلاح صلاح را به دستشان دهد . آید ... تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل کند ، تا دل ها را به هم نزدیک سازد ، تا پراکندگی ها را به وحدت برساند و نیرو ها را و شمشیر ها را به جای آن که به روی هم کشیده شوند ، برای هم کشیده سازد تا به جای بر هم بودن ، با هم باشند . تا از دیو فرشته بسازد ، و از حیوان ، انسان ؛ و از بیگانه ، دوست ؛ و از رها ، بنده ؛ و از بنده ،آزاده . محمد می آید... . محمد از بطن تاریخ و عمق زمان ، در هفدهم ربیع می آید . با اخلاقی جذب کننده و برگیرنده و برکشنده و رشد دهنده . با رفتاری سرشار از تواضع و فروتنی و خاکساری . با نگاهی لبریز از شرم و عفاف . با زبانی حق گوی و خدا خوان و فصیح . با بیانی گرم و گیرا و سحار . با قلبی نورانی که چشمه زلال معرفت است . با دستی که دوست نواز و دشمن کوب است . با پایی پویا تر از باد ، نستوه تر از کوه . با چهره ای به خندانی صبح و درخشش خورشید و زیبایی ماه و عصمت عشق . ماه ربیع الاول است ...بهار نخستین و طلوعی نوین . و ... محمد می آید ... تا پنجره های گشوده به روی شب و شک و شیطان را ببندد و درهایی را ، فرا روی مردم به روی روز و یقین و رحمان بگشاید . می آید ... می آید ... و کاش مرد غزلخوان شهر بر گردد . . .
« اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الفَرَج »
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 2:25 توسط سالک ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام دادار داد آفرین
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی بر پرده ی دل نویسم بهــــر یار مهربانم محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت. اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان. |
|
RSS
|