![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
شب جمعه بود ؛ گفتگويي در لحظات ناب واردشدم با گريه ، با دستاني خالي از حسنات وقلبي تهي ازسلامت گفتم : كيستي ؟ گفتا : اَلْمَهديُّ طاوُِِِوسُ اَهْل ِالْجَنَّة گفتم : چه زيبا پاسخ مي دهي ؟ گفتا : اَناَابْنُ الدَّلائلُ الظّاهِرات گفتم : اين جان فدايتان ؛ متاعي كه هر بي سرو پايي دارد گفتا : اللّهُمَّ والِ من والاهُ وَ عادِ منْ عاداهُ گفتم : مولا جان! مي خواهم شيرني وصالتان را بچشم گفتا : تا تلخي فراق را نچشي به شيريني وصال خرسند نگردي گفتم : مي خواهم محبوب حق تعالي شوم گفتا : تا ترك لذات خيالي طبيعي را نكني ، محبوب حق تعالي نشوي گفتم : مي خواهم كارهايم رنگ خدايي داشته باشد گفتا : اگر دائم الحضور باشي كار خدايي كني گفتم : در مشكلات ، غوطه ورم گفتا : كليد حل مشكلات ، تضرع در نيمه شب است گفتم : افضل اعمال كدام است؟ گفتا : به فرموده ي جدم انتظار گفتم : پايانمان چه مي شود؟ گفتا : اَلْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ گفتم : عَزيزٌعَلَيَّ اَنْ اَرَيَ الْخَلْقِ وَ لَا تُر'ي گفتا : غبار را پاك كن تا ببيني گفتم : كي آيي؟ گفتا : اِذَا قَضي' اَمْرا ًفَاِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون گفتم : يَاوَجيهًا عِندَاللهِ اِشْفَعْ لَنا عِندَاللهِ گفتا : اِنّا غَيْرُمُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ وَلَا ناسينَ لِذِكْركُِمْ « اللهم عجل لوليك الفرج »
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 2:33 توسط سالک ساقی |
|
|
سلام. بهـــــــــار مبارك "بوي ظهور در شامه ي جهان پيچيده است .صداي گام هاي كسي كه آمدني است ، در گوش گيتي طنين افكنده است .آينه ها تمام قد ، به صيقل زنگاري هاي خويش ايستاده اند. نرگس ها طلايه دار لشگر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهرباني را لحظه مي شمرند.سرو ها سرك مي كشند و خط افق را پيوسته دوره مي كنند .بيد ها ، كمر هاي خميده از انتظار خويش را راست مي كنند تا بلكه اولين طليعه هاي فرج را بتوانند ديد. آنان كه الفباي ظهور را نخواننده اند ،گمان مي كنند كه فرو ريختن بناي الحاد شرق ، كاخ شرك غرب را محكم مي كند ، غافل كه اين زلزله با تمامت استكبار در آويخته است و شرق و غرب را نمي شناسد.اين زلزله بناست كه سد هاي ستم را بشكند ، دره هاي فاصله را پر كند و برج و باروري علو و استكبار را از ميان بردارد.آري ، تا درخت انتظار ، كهن نشود ، ميوه ي فرج نمي رويد و اكنون عطش ظهور ، لب هاي همه ي مظلومين جهان را كوير كرده است.اما اين لحظه هاي آخر انتظار ، هميشه سخت مي گذرد. اين ثانيه هاي مشرف به ظهور ، چه كندتر عبور مي كند.و سخت و شيرين يعني همين ،يعني در آستانه ايستادن معشوق . خداوند اين چشمان خسته مان را به ظهور عزيزش و عزيزمان روشن كند. إن شاء الله" «سيد مهدي شجاعي»
و كاش ...!مرد غزلخوان شهر برگردد! به زير بارش باران شهر برگردد كسي شبيه خدا نيست، هيچ كس ...اي كاش كمال مطلق انسان شهر برگردد ! چه خوب مي شد اگر مرد آسماني ما به جمع خاكي خوبان شهر برگردد! خدا كند "بركت"اين حضور دور از دست شبي به سفره ي بي نان شهر برگردد ! شبيه خانه ي ارواح، ساكت وسرديم خداي خوب بگو جان شهر برگردد ! و گفته اند...كه آقاي عشق،خوش قدم است به يمن مقدمش ايمان شهر برگردد ! هنوز...منتظرم يك نفر خبر بدهد كه باز ، يوسف كنعان شهر برگردد!
« اللهم عجل لوليك الفرج » |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 1:52 توسط سالک ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام دادار داد آفرین
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی بر پرده ی دل نویسم بهــــر یار مهربانم محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت. اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان. |
|
RSS
|