![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
بليط هاي نوروزي را همان اوايل اسفند مي فروشند ، خيلي ها مي روند كيش ، خيلي ها چابهار ، خيلي ها شمال و بعضي ها جنوب. معمولا آدم عيد مي رود گشت وگذار ، كوه و كمر ، دشت ودمن ،نه اينكه برود توي خاك و خرابه ، توي بيابان و برهوت و... حرف حق است. اما بعضي خاك ها دوست داشتني است. نه!!؟؟ مثل تربت كربلا ، هميشه توي سجاده همه هست.آدم دوست دارد ببوسد و ببويدش. بعضي وقت ها بچه ها دوست دارند بخورند حتي همان تربت را.خوب طبيعي است ديگر .خاك هايي هم كه مثل همان خاك باشند بوسيدني و بوييدني است. اصلا بحث عشق و احساس هم نيست .حساب دو ، دو تا چهار تاست. بعضي ها تعريف مي كنند .آنجا يك جوري است كه نمي شود گفت.بايد رفت و ديد. براي هر فرد يك لطفي دارد . بعضي ها به نيت "فسيروا في الارض "مي روند ، بعضي ها گمشده دارند ، بعضي ها خاطراتشان مرور مي شود ، بعضي ها زمين گير مي شوند ، بعضي ها شفا پيدا مي كنند ، بعضي ها آدم مي شوند و بعضي ها هم نه. مي روند ،بر مي گردند و فقط خستگي راه برايشان مي مان....چند سال پيش يكي از آدم ها كه گفتم گمشده دارند و يا خاطراتشان را مرور مي كنند ، رفته بود شلمچه .كفش هايش را درآورد . مثل همان "فاخلع نعيلك إنك بالواد المقدس طوي "بر كه مي گشت با خودش اينچنين مي خواند: ز آه سينه ی سوزان ترانه مي سازم چوئي ز مايه جان اين افسانه مي سازم به غمگساري ياران چون شمع براي اشك ،دمادم بهانه مي سازم پر نسيم به خوناب اشك مي شويم پيامي از دل خونين روانه مي سازم نمي كنم دل از اين عرصه شقايق فام كنار لاله رخان آشيانه مي سازم چو شمع بر سر هر كشته مي گذارم جان ز يك شراره هزاران زبانه مي سازم سر وتن و دل و جان را به خاك مي فكنم براي تير تو چندين نشانه مي سازم كشم به لجه شوريدگي بساط "امين" كنون كه رخت سفر چون كرانه مي سازم* *سروده آيت الله خامنه اي پس از زيارت كربلاي شلمچه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 0:16 توسط سالک ساقی |
|
|
سلام. يكي از دوستان تو پيام هاي پست قبلي گفت:"يه كم از موعود بنويس" راستش اين حرفش فكر منو مشغول كرد.....درست متوجه منظورش نشدم.... يه شعر زيبا انتخاب كردم واسه اين پست ..... « ز كدامين مسير بايد رفت؟ » تو سعي كن كه دلت ساده از رقم گردد «كه دل چو پاك شد از نفس جام جم گردد»* ...و پيش از آنكـــه دلم بي تو متهم گردد ...وپشت من كـــــــه نباشم دوباره خم گردد شما بگــو كه كدامين خيال دور از دست جواز رفتنم از روزهاي غـــــم گـــــــــــردد ؟ شما بگــــــــــو ز كدامين مسير بايد رفت چگونه زمزمه رود "مي روم" گــــــــــردد ؟ شما بگـــــــو ز كــدامين درخت پير ستبر ستون اصلي و سكـــــــــــان قايقم گـردد؟ براي رد شــــدن تن از ره آسماني نور كــــــــــدام چشم مرا مثل جام جم گـردد؟ كــــــــدام خلسه بيايد مرا ز خود ببرد؟ كــــــــدام جذبه كليد در حرم گـــــــــــردد؟ چه وقت مي شود اي آفتاب دور از دست تمام حرف دلم "عاشقت شدم" گــــــردد؟ خدا كند كه به عمر شما اضافـــه شود ز عمـــــــر اهل زمين هر چقدر كم گــــردد! خداكند كه هــــــــــــواي بدون تو مولا ! هــــــــــواي سمي لبريز دود و سم گـــــردد چقدر ندبه دلتنگ...كــاش در اين چشم... به جاي گــــــــــريه ...گل رويتان رقم گــردد
*صائب تبريزي « امير مرزبان » ياد يه متني افتادم:"هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست .....! كه اگر بود اين همه سال انتظار به درازا نمي كشيد .....! از ميان اين همه من و ماي مدعي انتظارت(يكيش خوده من) آيا هنوز 313 سرباز راستگو نيافته اي مولاي من؟؟؟" اللهم عجل لوليك الفرج اللهم عجل لوليك الفرج اللهم عجل لوليك الفرج
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 0:17 توسط سالک ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام دادار داد آفرین
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی بر پرده ی دل نویسم بهــــر یار مهربانم محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت. اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان. |
|
RSS
|