![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
« اللّّهُمََّ عَرّفْني نَفْسَكَ ،فَإنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبيَّكَ ، اللّهُمَّ رَسولَكَ فَإنَّكَ إن لَمْ تُعَرِّفْني رَسولَكَ لَمْ حُِجَّتَكَ فَإنَّكَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني.»
سلام و درود خدمت مولا و آقايم امام عصر(عج) . سلام بر تو آن دم كه از مشرق لايزال طالع مي شوي. نامه اي را كه اكنون به آستان مقدس حضرتت تقديم مي شود ، هر صفحه اش قطعه اي از لوح وجود است كه خداوند منّان آن را به صورت سفيد و شفاف در وجود آدمي جاي داده است كه تيرگي هاي آن را با شبنم گل نرگس جلا بخشيده ام و با ندبه ي هر جمعه ، عطرآگين نموده ام و با دعاي عهد هر روز صبح معطر گردانيده ام و قلمش نيز از ساقه ي گل نرگس چيده ام و جوهر آن را از اشك هاي پاك منتظرانت برگزيده ام تا شايد يك بار ديگر آن را به دست قاصد هر روز( آب زلال ) بسپارم و با بدرقه سحر به خدمتت برسانم. مولاي من !
مقدور هست درد دلي با شما كـــــــنم ؟ يا گاه نام كـــــــــــوچكتان را صدا كنم؟ اصلاً اميد هست كــــــه با دست هايتان اين دست هـــاي غم زده را آشنا كنم؟ ساكت نشسته ايد ، مـــرا سرزنش كـنيد ساكــت نشسته ايد ، لب گريه واكنم؟ الله اكــــــبر از جبروت سكـــــــــــــوتتان طغيان كــــــنيد تا به شما اقتدا كنم . . فرصت دهيد تا پس از آن روزهـــــاي تلـخ دنياي خوب تازه تري دست و پا كـــنم غـم هاي من اگــــرچه بزرگند ، لحظه اي فرصت دهيد تا همـــــــه را برملا كنم نه جرئتي كــه بشكنم اين بغض كهنه را نه تاب و طاقتي كــه شما را رها كنم هي دلخوشم به اينكه شبي لاي خوابها يک بار نام کـــوچکتان را صدا کنم ..... دير زماني است كه فهميده ام دلم با اقيانوس محبت و خدائيت پيوندي عجيب دارد. تمناي چشم هاي منتظرم را طلعت زيبايت برآورده مي سازد و تبرك بخش وجودم آواي دلنشين توست . مولا جان!هر روز به درگاه دادار مهربان دست بر دعا مي گيرم و از او مي خواهم من را جزء ياران و شيعيانت قرار دهد .اما هميشه اين پرسش ذهنم را به خويش در مي كشد كه به چه سان مي توانيم جزء ياران تو باشيم ، در حالي كه هنوز مفهوم امام را نكاويديم و هنوز اين واژه براي ما شناسا نيست . هنوز دز بيابان انتظار تشنه كام افتاده ايم و شايد در دام غفلت گرفتار آمده ايم و براي رهايي از اين هم چاره اي نيست، مگر اينكه ما را به خويشتن دركشي و به آستان كبريايي ات راه نمايي،تا به شايستگي و درستي تو را بشناسيم. يوسف فاطمه ! تو فرزند زهرايي ، همان زهرايي كه شب تا به صبح بر روي پاهايش به عبادت مي ايستاد و يكسره ديگران را دعا مي كرد و مي گفت :« الجارَ ثمَّ الدّار». تو فرزند خانواده ي كرمي ،تو هم نام بهانه ي خلقت و رحمة للعالميني و من تشنه ي يك نگاه تو. نگاهي از جنس خدا ، نگاهي كه مرده را حيات مي بخشد وذره را آب مي كند . اي مجراي انوار رحمت خدا ! سوز درونم را ببين و آه دلم را . شوق عشق تو شوري در سرم نهاده و لذت وصل تو طعمي در كامم نهاده كه فقط با وصل تو آرام مي شوم . آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا شود كه گوشه ي چشمي به ما كنند اي زيباترين وجود ، فرياد هاي « أيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتولِ بِكَرْبَلا »هامان به فلك رسيده . بازآ و به دادمان برس كه دلهامان كربلايي گشته و سينه هامان كبوتران بقيع گرديده و چشمانمان ميهمان خروش هاي فرات شده . اي زائر غريب كربلا و بقيع انتظار تا به كي؟ اي دومين امير غايب از نظر ! قرن هاست كه چله نشين بي شكيب انتظاريم. در انتظار وصلت ، ديگر نمانده جاني مهدي بيا دوباره ، آور تو زندگاني آقا جان ! مي خوام صالح شوم ،زيرا مي گويند : منتظر مصلح خود بايد صالح باشد . گفتم شبي به مهدي از تو نگاه خواهم گفتا كه من هم از تو ترك گناه خواهم مولاي خوبم ! مرا درياب كه هنوز غارنشين نفس اماره خويشم. آقا جان ! در انتظار قدوم مباركت به خودسازي خواهم پرداخت ، از گناهانم برخواهم گشت ، رذايل را در خواهم شكست ، افسار نفس خود را در خواهم كشيد و به كنترل در خواهم آورد ، چشمانم را بر هر گناهي خواهم بست ، دستانم را فقط براي رشد به سوي معشوق بالا خواهم برد و لبانم را بر هر صفت رذيله ، غيبت ،تهمت و . . . خواهم بست گر كافر و گبر و بت پرستي بازآ صد بار اگر توبه شكستي بازآ اي مولاي دلخستگان ! در عصري كه سخت گمراه شده ايم و شادي هايمان همه معصيت است ،دلمان مملو از خصومت وكينه ، فكرمان در جهت منافع شخصي و ضرر ديگري ، زبانمان آنچه مي گويد فقط از روي مصلحت خويش است ، آيا نمي آيي؟ اي مولاي منتظران ! اگر بگويم در فراق تو حتي اشك ها هم به شكوه درآمده اند ، اغراق نكرده ام و اگر به تمام صفحه هاي دفتر روزگار در نبودنت خط سياهي از غم و اندوه بكشم ، اشتباه نكرده ام . و هزار ماجرا و هزاران هزار تلاطم كه شرح آن ها را خودت بهتر مي داني. مهدي آل محمد ! اين دل هاي زخمي فراق را ، كدام صوت داوودي التيام مي بخشد ؟ بوي پيراهن كدام يوسف چشم هاي به هم ماسيده مان را باز مي كند ؟ از غيبتت بيرون بيا . اگر نمي شود ، پيراهنت را به باد صبا بسپار كه يعقوبيان در فراقت نه تنها كور ، كه پوسيده اند. يا بن طه ! بيا و انتظار كشنده ام را قصاص كن . بيا تا همگي با افتخار به آنان كه باورت ندارند و معناي انتظار را نمي فهمند با صداي رسا بگوييم :« إنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً » . هر چند كه جسارت كردم و نام مباركت را چندين بار آوردم ولي إن شاءالله كه عفو مي فرماييد. هزار دفعه شستم دهان ز مشك و گلاب هنوز بردن نامت كمال بي ادبي است به اميد تعجيل در فرجت اي « صَدْرُ الْخَلايِقْ ذو الْبرِّ وَ التَّقْوي » يا صاحب الزمان قدمت خير العجل يعني كه اي تمام ، عدالت ظهور كن « اللّهَمَّ عَجِّلْ لِوَلِيَكَ الْفَرَجْ »
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:31 توسط سالک ساقی |
|
|
ما کانَ محمَّد ابا اَحَد مِن رِجالِکُم وَ لکِن رَسولَ الله و خاتَمِ النَبیین محمد می آید . . .
محمد می آید محمد در ماه ربیع می آید وهمراه با خود ، ربیع قلوب ، بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد. محمد می آید.از نسل ایراهیم بت شکن ،از سلاله پاکان ، از دامن آمنه ی عفیف از مکه معظمه ، از خانه خدا . . . .با مشعلی از حق ، فرا دست که می بینی آتشکده آذرگشسب ، با حضرتش ، به خاموشی می گراید ؛ به نشان فرو مردن فروغ دروغین آتش اهورایی در جلوه جمال الهی و جلال کبریایی و این صبح صادق رسیدن روز را نوید می دهد ؛ پس از شب دیجور و ظلمت ظلم ؛ پس از قرن ها قساوت و سال ها سفاهت و با این میلاد ، لرزه و شکاف در کاخ کسری می افتد به نشانه این که از این پس ، کعبه ،کوی عشق است و سکوی آزادی و بنای یادبود عدالت و برابری و توحید و سمبل قیام مردم و قوام امت است و رمز خضوع ، در برابر فقط الله . نه جم ها ، نه کی ها ، و کسری ها ، وقیصر ها ، و فرعون ها . . . محمد می آید .مردی از تبار پاک ابراهیم ، آخرین حلقه از سلسله نورانی رسولان که همواره مبشران داد و آزادی و معلمان اخلاق بودند و رابط میان خالق و خلق . می آید . . . تبر ابراهیم بر دوش ، عصای موسی در دست ، قلب مسیح در سینه ، عزم نوح در اراده ، صبر ایوب ، زیبایی یوسف در گفتار ، حکمت لقمان بر زبان ، حکومت داود و سلیمان در سایه قرآن . می آید ... می آید ... با فرقان ،با آیات ، با بینات ، با نور ، با ذکر ، با کتاب ، با هدایت ، با قرآن ، با بشارت ، با انذار ، با وعد ، با وعید . می آید ... تا خنجر خونین کینه توزی ها و تعصب ها را از دست جاهلان جاهلیت زده بر گیرد و کتاب و حکمت را و لوح فلاح را و سلاح صلاح را به دستشان دهد . آید ... تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل کند ، تا دل ها را به هم نزدیک سازد ، تا پراکندگی ها را به وحدت برساند و نیرو ها را و شمشیر ها را به جای آن که به روی هم کشیده شوند ، برای هم کشیده سازد تا به جای بر هم بودن ، با هم باشند . تا از دیو فرشته بسازد ، و از حیوان ، انسان ؛ و از بیگانه ، دوست ؛ و از رها ، بنده ؛ و از بنده ،آزاده . محمد می آید... . محمد از بطن تاریخ و عمق زمان ، در هفدهم ربیع می آید . با اخلاقی جذب کننده و برگیرنده و برکشنده و رشد دهنده . با رفتاری سرشار از تواضع و فروتنی و خاکساری . با نگاهی لبریز از شرم و عفاف . با زبانی حق گوی و خدا خوان و فصیح . با بیانی گرم و گیرا و سحار . با قلبی نورانی که چشمه زلال معرفت است . با دستی که دوست نواز و دشمن کوب است . با پایی پویا تر از باد ، نستوه تر از کوه . با چهره ای به خندانی صبح و درخشش خورشید و زیبایی ماه و عصمت عشق . ماه ربیع الاول است ...بهار نخستین و طلوعی نوین . و ... محمد می آید ... تا پنجره های گشوده به روی شب و شک و شیطان را ببندد و درهایی را ، فرا روی مردم به روی روز و یقین و رحمان بگشاید . می آید ... می آید ... و کاش مرد غزلخوان شهر بر گردد . . .
« اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الفَرَج »
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 2:25 توسط سالک ساقی |
|
|
چرا به نماز در اسلام اینقدر اهمیت داده شده و بهترین عمل و راه رستگاری و ستون دین معرفی گردیده است ، در حالی که شاید اعمال دیگری چون امر به معروف و نهی ازمنکر و جهاد در راه خدا بیشتر در حفظ دین مؤثرند؟ انسان در زندگی این جهان با توجه به عوامل غافل کننده ، به تذکر و یادآوری نیاز دارد.باید وسیله ای او را در فاصله های زمانی به مبدأ هستی توجه دهد ؛ هدف آفرینش را به یادش آورده و از غرق شدن در گرداب غفلت و بی خبری بازش دارد. این وظیفه ی مهم بر عهده ی نماز است . حضرت مهدی علیه السلام می فرمایند : « هیچ چیز مانند نماز ، بینی شیطان را به خاک نمی ساید ؛ پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال . » صحیفه ی مهدیه انسان موجودی دو بعدی است و خداوند هستی بخش او را مرکب از جسم و روح آفریده است .همانگونه که انسان از ابتدای خلقت جسم و ماده ی خویش تا پایان زندگانی در این دنیا به افاضه از ناحیه ی خالق نیاز دارد و بدون آن لحظه ای درنگ نخواهد کرد ، در زندگانی روحانی نیز از هنگامی که درک و شعورش کامل شد تا پایان زندگانی به فیض بخشی از سوی مبدأ پیدایش خویش نیازمند است تا قلبش نمیرد و به زندگانی روحانی اش ادامه دهد و این مقصود جز از راه ارتباط با آفریدگار متعال حاصل نخواهد شد ؛وچنانکه خود فرمود و در آیات بسیاری از قرآن بر آن تأکید ورزیدند ، بهترین راه ارتباط با او نماز است .از این رو در نخستین دستورها به حضرت موی (ع) آمده است: « أقِمِ الصَّلوةَ لِذِکری ». نماز را به پا دار تا به یاد من باشی. طه (20) آیه ی 14 یکی ازمفسران می گوید : این که در این آیه « ذکر» و یاد خدا را مخصوص نماز کرده بدان سبب است که نماز برترین عملی است که فروتنی و بندگی در آن نمودار می شود ، و به عبارتی در نماز « یاد خدا » تجسم پیدا می کند. امام صادق علیه السلام می فرمایند :پس از شناخت خداوند هیچ عملی نیست که با نماز برابری کند. در چندین آیه ی قرآن نیز ، مهم ترین مسئله پس از شناخت خداوند و ایمان به او ، برپا داشتن نماز شمرده شده است ؛ از جمله : « أقیمُوا الصَّلوةَ وَ لا تَکونوا مِنَ المُشرِکین ».نماز را به پا دارید و از مشرکان نباشید. روم(30) آیه ی 31 «... وَ مِن أمَنَ بِاللهِ وَالیَومِ الأخِرِ وَ أقامَ الصَّلوة ...». کسی که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را به پا می دارد . توبه (9) آیه ی 18 همچنین برخی از احادیث براین نکته تأکید ورزیده اند که نماز اساس و پایه ی اصلی دین وایمان است؛ پایه ای مرکزی که در وسط خیمه قرار می گیرد و اگر برداشته شود ، خیمه فرو می ریزد . برخی از اعمال مانند جهاد در راه خدا آثار بسیار دارندو بر انها بسیار تاکید شده است، اما اگر نیک بنگریم در می یابیم که همه ی آن ها بسان طناب ها یا چوبک های اطراف خیمه اند .البته برای برپا ماندن خیمه به همه ی این طناب ها و چوبک ها نیاز است ، اما آنچه که انگیزه کارهای نیک را تقویت می کند ، یاد خداست که بهترین قالب آن نماز است. قرآن کریم در دو سوره ی مؤمنون (آیات 1 تا 11)و معراج (آیات 22 تا 34 )به ترتیب شش و هشت ویژگی انسان های شایسته را برشمرده و در آغاز و انجام آن ها نماز را مطرح کرده است که از نماز شروع و به نماز ختم می گردد.این آغاز و پایان نشان می دهد در میان تمام این اوصاف توجه به نماز برترین و مهمترین آن هاست ؛چرا که نماز مهم ترین رابطه ی مخلوق با خالق و برترین مکتب تربیت است . نماز لحظه ی پرواز عاشقانه ی ماست شبیه یک سفر خوب با هواپیماست مسافران گرامی همه سوار شوند که قصد قربت او آخرین توقف ماست و شرط اول پرواز عاشقانه، وضوست وضو به منزله ی یک بلیت،یک ویزاست خلوص نیت تو مثل باند پرواز است مجوز حرکت،ذکر سبز «بسم الله» ست حضور قلب من وتو شبیه یک خلبان به فکر بردن این تن به عالم بالاست رکوع ،شکل دو بال بزرگ و نیرومند برای اوج گرفتن و ترک این دنیاست وسجده شدت پرواز آدم خاکی است و جاگرفتن دل در حریم خوب خداست سلام آخر تو یک فرود جانانه ست رضای حضرت حق هم فرودگاه شماست خدا! من از تو و از هدیه ی تو ممنونم که یک تولد دیگر برای انسان هاست *خدیجه پنجی
« اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج »
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 2:20 توسط سالک ساقی |
|
|
السّلام علی الحسین و علی علیِّ بن الحسین و علی اولادِ الحسین و علی اصحابِ الحسین
با سلام . فرا رسیدن ماه محرم و ایام تاسوعا وعاشورای حسینی را ابتدا به پیشگاه وارث بزرگ عظمت و ایثار ، حضور واقدام ، محاسبه و افتخار ، هدایت و تعلیم ، تزکیه و ارشاد ، رشادت و تعهد ، رسالت و بیداری ، شهامت و فداکاری در راه اعتلای کلمه ی حق و اعلام منشور عدل ، برای نجات انسانیت و سعادت انسان و احیای آرمان قرآن ، حضرت ولی عصر _حجت بن الحسن المهدی علیه السلام و سپس خدمت تمامی دوستان تسلیت عرض نموده و التماس دعای فراوان دارم .
باآمدن ماه سوگ و عزاداری ، فعالیت های گروه ها و دسته های موسیقی مذهبی و نوحه خوانان آغاز می شود.امسال نیز فعالیت این گروه ها در جای جای شهر تهران و همچنین شهرستان ها به چشم می خورد ، اما در کنار معنویتی که این گروه های موسیقی هیئت ها به همراه دارند ، گاه نغمه هایی ناموزون و مخالف شأن موسیقی مذهبی ایران به گوش می رسد .این آهنگ های نامطبوع هر چند با شور حسینی همراه می شوند ، اما گاهی از ترانه های پاپ کپی برداری شده اند ، و به دلیل آشنایی گوش با آنها ، به سرعت در میان توده ی مردم جا باز می کنند . این اتفاق باعث ایجاد نگرانی و اعتراض بسیاری از هنرمندان راستین موسیقی مذهبی ، آیینی و سنتی ایران شده است ، خصوصاً این که برخی از این قطعات ، توسط ساز های الکترونیکی اجرا شده ، حتی کار به جایی رسیده که ملودی آنها از ترانه های لس آنجلسی برداشت شده است.سری می زنیم به گزارشی مکتوب از تهران ، عاشورای حسینی سال گذشته ،خیابان های شهر : امروز ، عاشوراست .عزاداری ها از چند روز قبل شروع شده و امروز به اوج خود می رسد. در و دیوار شهر را سیه پوش کرده اند ؛اما مثل اینکه کمی یکنواخت و تکراری شده ؛پس شهر را پر می کنند از هنرنمایی نقاشان زبردست در نقش زدن زنان زیبای قاجاری ، با ابروانی کمانی و چشمانی خمار در نقش علمدار. علمدار نقاشی شده ، درست شبیه قداره کش های میدان شوش ، ردی از خون بر پیشانی دارد که لابد قرار است نمایش گر منتهای رشادت باشد ؛ گریبانی باز که قسمتی از عضلات به هم پیچیده سینه را نشان می دهد؛ چشمانی به رنگ جدیدترین لنزهای بازار و پرتره هایی از زیباترین زنان جهان در هیبت رشیدترین مردان با گیسوانی افشان و چشمانی عشوه گر تصویر کردن توامان با زیبایی دختر شایسته ی جهان و قدرت قوی ترین مردان جهان ،
احتمالاً نبوغ خاصی می طلبد.مظاهر دیگر این نبوغ را می توان در تصاویر دو نفره ی جنگ یاز فرزندان محمد صلی الله علیه و آله ، نه در کشورهای اروپایی ،بلکه در قلب مملکت امام زمان ؛ غده های چرکینی که با یک لیوان بنزین درمان می شوند ؛ اما آنقدر بی تفاوتیم که روزی سر باز می کنند و همه جا را آلوده می سازند.خدا رحم کرده به ذهن خلاق این خیالبافان که به فکرشان نمی رسد که زنان کربلا را هم به تصویر
بکشند؛ وگرنه در آن صورت ، شهری داشتیم به شکل ژورنال های. . . با روندی که
پیش گرفته اند ، دورنیست زمانی که عکس های زیبایی اندام که به جای سرشان ،
عکس سر این جنگجویان را گذاشته اند ، بر در و دیوار شهر ، به عنوان علمدار ،
مشاهده شوند. چند ساعتی از روز نگذشته است که مردم نه چندان عزادار ،به خیابان ها می ریزند و نمایش خودنمایی و زورآزمایی شروع می شود. روز تعطیلی که که همه ی مردم به خیابان می ریزند و طبیعتاً قدرت انتخاب ،
افزایش می یابد ؛ این چنین است که عاشورا فرصتی است برای توبه گنهکاران تبدیل
می شودبه فرصتی برای گناه کردن.
همانطور که می دانید،کشور ما در جهت میل به سوی مدرنیته ، بسیار موفق عمل
م |