تبليغاتX
موعـــد مـوعــــــــــود

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود ؛ مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود ؛ مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود ؛ مراقب عادت باش كه شخصيتت مي شود ؛ مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود. . ( امام علي عليه السلام )
إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81

بسم رب المهدی


 یهود معتقد است که مسیحا هنوز ظهور نکرده است و مسیحا در پی احداث سومین

معبد سلیمان ظهور می کند و احداث معبد سلیمان از مقدمات ظهور اوست.



سال هاست که دولت اسرائیل در حال آماده سازی مقدمات لازم جهت ساخت

سومین معبد سلیمان در اورشلیم است و تمام مقدمات ساخت معبد توسط خاخام

های یهودی مهیا شده است .اما آنگونه که در کتاب مقدس آمده است ، قبل از

شروع عملیات ساخت معبد ،باید مراسم تطهیر انجام شود و برای انجام آن می

بایست گوساله سرخ مویی قربانی گردد.به همین دلیل در طی پنجاه سال گذشته

یهودیان و صهیونیست ها به منظور آماده سازی مقدمات بنای معبد سلیمان در پی

پرورش گوساله سرخ موی هستند.در طی چند دهه اخیر یهودیان در نقاط مختلف جهان ،

با استفاده از دانش ژنتیک اقدام به اصلاح نژادی گاو برای تولید گوساله سرخ موی کرده اند و

گزارش های متعددی درباره تولد گوساله مذکور از سوئد ،سوئیس ،تگزاس ،

 

می.سی.سی.پی و اسرائیل منتشر شده است.

 




 

از سوی دیگر جریان مسیحیان صهیونیست که در آمریکا شکل گرفته است ،عقیده


دارند ویرانی مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان به جای این مسجد ،شرط ظهور

حضرت مسیح(ع) است و بدون ساخت معبد سوم سلیمان مسیح هرگز ظهور نخواهد

کرد.لذا ازچند سال پیش حفره های وسیعی در زیر  بیت المقدس  به بهانه یافتن اشیاء

تاریخی یهود و در اصل برای تخریب آغاز کرده اند تا با اولین زلزله ضعیف طبیعی


 بیت المقدس خود به خود تخریب شده و معبد ساخته شده در زیر بیت المقدس (که

چند ماه پیش یکی از اعراب اسرائیلی به طور مخفیانه از این معبد ساخته شده

فیلمبرداری کرده بود و در سیما کشورمان ــ بخش خبری 14ــ پخش شد ) خودنمایی

کرده و مقدمات اعمال بعدی برای ظهور مسیح فراهم شود ،لازم به ذکر است که

یهودیان افراطی مدتهاست در ابتدای هر ماه خود را برای تخریب بیت المقدس آماده

می کنند و بعید نیست که درآینده نزدیک توسط نفوذیهایی که در ارتش و نیروهای

امنیتی دارند بتوانند به این هدف دست یابند.           
          

 

                        «  اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج  »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:44  توسط سالک ساقی | 

 
نوستر آداموس در 14 دسامبر 1503 در ناحیه سن رمی فرانسه به دنیا آمد. وی از دو پدربزرگش علوم بسیار آموخت و افزون بر فلسفه و علوم بلاغت و کلام ، در ادبیات ،تاریخ ،پزشکی، ستاره شناسی و علوم گیاهی مهارت داشت.
نوستر در آغاز با نوشتن یک رمان و سپس با درمان بیماری های صعب العلاج به شهرت رسید. او در سال 1537 با شیوع طاعون، به درمان مردم پرداخت اما همسر و فرزندش از این بیماری جان سالم به در نبردند. نوستر آداموس شوریده و پریشان حال شش سال بی هدف در اروپا گشت و به تدریج از قدرت پیشگویی اش باخبر شد.
نوستر  آداموس چند سال درباره ی انتشاریافته هایش تردید داشت. در سال 1550 نخستین بخش پیشگویی هایش را منتشر کرد. دوازده شعر چهارخطی به نام رباعیات که هر رباعی پیشگویی ای کلی درباره ی سال بعد به شمار می آمد. بازتاب نوشته های وی متفاوت بود. وی برای افراد عادی خالق پلیدی ها است. گروهی از فلاسفه او را می ستایندو جمعی او را نفرین می کنند. شعرا در معنای نوشته های او مبهوتند. طرفداران نوستر آداموس درباره ی ابهام اشعار نوستر معتقدند در هیچ جای اشعار وی عدد دیده نمی شود. او برای ذکر اعداد سالهای پیش بینی های خود، از صور فلکی استفاده کرده است. او در سال 1554، کتاب قرون را تدوین کرد. این اثر ده سانتوری و هر سانتوری 100 رباعی دارد.
او در این ابیات تمام اتفاقات جهان تا سال 3797 را پیشگویی کرده است؛ برای مثال ظهور ناپلئون، انقلاب های مهم فرانسه، انگلیس و روسیه و جنگ های شمال و جنوب امریکا را پیش بینی کرد و از تحقق یک انقلاب بزرگ (انقلاب اسلامی) در پرشیا
 (ایران) پرده برداشت. از جمله پیشگویی های او، ظهور فردی به نام «محمد» است.نوستر آداموس در شعر خود به مردی اشاره می کند که «یکی از نام های پیامبری که واپسین پیامبر است، بر خود دارد»(سانتوری 3،شعر 28). وی در شعر دیگر می گوید:«پروردگار به بشریت نشان خواهد داد که برای جنگ بزرگ دیگر بنیان گذار دیگری به وجود خواهد آمد»(سانتوری 1،شعر91).او می افزاید:«به سخن راستین دهان ها را خواهد بست،آنگاه که انتظارش را دارند نجات دهنده، به هنگام نیاز اگرچه دیر، فراخواهد رسید(سانتوری 5،شعر96). البته نمی توان منکر پیشگویی شد،چرا که قبل از ظهور حضرت موسی(ع) و دیگر پیامبران، پیشگویان ظهور پیامبران را پیشگویی کرده بودند، اما پیشگویی تفاوت دارد.جز معصومان و اولیای خداوند کسی نمی تواند به صورت شفاف به آینده و وقایع آن بنگرد. پیشگویان دیگر تنها توان نظاره ی اتفاقی آن هم در فضایی مه آلود و غیرشفاف دارند و از جزئیات بی خبرند.بنابراین، اینکه گفتار نوستر آداموس را پیشگویی های غیرشفاف به شمار آورد یا شعرواره ای که با هر واقعه ی دیگر قابل تطبیق است،جای بحث و تامل دارد.
باوجود ظرافت در اشعار نوستر آداموس پیرامون منجی آخرالزمان، مع الاسف در دو دهه ی اخیر کمپانی «گلدن مایر» با ساختن فیلم «پیشگویی های نوستر آداموس» به تخریب چهره موعود پرداخته است. این کمپانی، با وارونه جلوه دادن تصویر امام زمان(عج) مهدویت را به تمسخر می گیرد و او را شخصی ضد مسیح می نمایاند. در حالی که عظمت و شکوه عیسی(ع) در گرو ظهور مهدی(عج) است. مهدی(عج)، موعودی است که عیسی(ع) درباره اش می گوید:«چون او(روح راستی) آید شما را به جمیع راستی ها هدایت خواهد کرد.»(انجیل یوحنا، باب 16، ش7).
این موعود هنگام ظهور، عیسی را کنار خویش دارد، چنانکه در روایات آمده است: «حضرت عیسی(ع) را می بیند که پشت سر حضرت مهدی (عج) نماز می خواند.»

 
                             «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج  »


«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج  »               «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج  »


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 1:38  توسط سالک ساقی | 

  
     می گویند جبهه های ایران، تکرار دوباره ی کربلا ست و لحظه لحظه ی آن

صحنه های عاشورا را در ذهن انسان زنده می کند. سرهای جدا شده از بدن ،

دست های قطع شده ، چشمان تیر خورده ، شهیدان 13 ساله و ... عطش.

آری، چیزی که در جبهه زیاد یافت می شد، لب های خشکی بود که آب را در

حسرت خود گذاشتند و از دست مولایشان سیراب شدند. ما نبودیم و ندیدیم

؛ اما می خوانیم از قول کسانی که بوده اند و دیده اند :

 

 

* سوار بلم بودیم و از شناسایی برمی گشتیم.رضا دشتی، زخمی شده بود؛ خون ریزی

اش شدید بود؛ آب می خواست، که نداشتیم و از آب شط هم که نمی شد بهش داد.

رضا بین آن همه آب ، وسط رودخانه ، تشنه شهید شد.

 

 


*
باد ، ماسه ها را می پاشید به سر و روی بچه ها.آنها که زخمی شده بودند، می

دانستند که دیگر آبی در کار نیست . دهنشان پر از شن و ماسه شده بود. به هر

کدامشان که می رسیدی می گفت:«توروخدا ، حالا که آب نیست ، لااقل این


 ماسه هارو از توی دهنم پاک کن».

 

 

 



*
شلمچه ، دور تا دورش آب است. خیلی از بچه ها همان جا ، تشنه ، شهید شدند.

 

 

 

* مجروح شده بود و آب می خواست . هرچی بهش می گفتیم که بابا آب نداریم ،

حالی اش نمی شد؛ گیر داده بود که «تشنه ام و آب می خوام».کف کانال زمین را چند
متر کندیم؛ خاکش نم دار بود. تا گردن ، کردیمش زیر خاک ها ، بلکه تشنگی اش کمتر

بشود ؛ به یکی دو روز نکشید که همان چاله قبرش شد.

 

 

 

* قمقمه ام هنوز آب داشت ؛سر جمع ، چهار پنج قلپ . یک زخمی افتاده بود زمین ؛

رفتم بدهم بهش؛ لب هاش بدجوری قاچ خورده بود . نگاهم کرد و گفت : «من تشنه

ام نیست ؛بده به اون که خیلی تشنه شه». پاشدم رفتم طرف آنکه نشانم داده بود و

قمقمه را گذاشتم رو لب هاش ؛ قمقمه خونی شد. لب هاش خونی بود. با دست های

بی رمقش، دستم را کنار زد و یکی دیگر را نشان داد؛رفتم طرف سومی و چند قطره آب

ریختم توی دهنش ؛ تمام کرده بود . آمدم سراغ دوتای قبلی که آنها هم رفته بودند.


 

 

* چند تا شهید توی اردوگاه بودند ؛ از آنهایی که توی اسارت شهید شدند. رفتیم

مرتبشان کنیم و بگذاریمشان یک گوشه . وقتی زیر بغل یکی شان را گرفتم که بلندش

کنم ، دیدم روی دستش یک چیزی نوشته ، دستش را آوردم بالا ؛ نوشته بود:« مادر ،


از
تشنگی مُردم».

 



               اللّهُمَ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 23:27  توسط سالک ساقی | 

شغل من اين است كه ساعتي پس از غروب ، غروب سرخ ، غروب پرغم ،

يك غروب ديگر بي تو، بنشينم و آسمان را بنگرم ،بنشينم و ماه را نظاره كنم .....

و من ماه را دوست مي دارم ، نه به خاطر آن كه زيباست

- كه زيبايي او بسي كوچك است در برابر زيبايي تو -

بلكه او را دوست دارم ، از آنرو كه در بسياري از شبها تو را ديده است ...

تو را ديده است و البته خجل شده است ،‌ كه در برابر نور عظمت تو

چه ناچيز مي درخشد!و چه كوچك !و چه بي نور !و يقين مي دانم كه تو نيز ماه را ديده اي

نيك باور دارم كه تصوير ماه ، در چشم هاي زيباي تو نيز درخشيده است

و براي همين است كه دوست دارم تمامي شبها ، خيره خيره ،

ماه را بنگرم تا تصويري كه در چشم تو درخشيده است ، در چشم من

يعني ديدگان مرد عاشق آشفته نيز بدرخشد !

بگذار واسطه ي بين من و تو ، همين ماه باشد تا من دل خوش كنم

به اين كه شايد زماني كه به ماه مي نگرم ، تو نيز در همان لحظه او را در حال نگريستن

باشی و آن وقت ‌،‌ ما ، من و مولا ، هر دو در يك لحظه ، به يك چيز نگريسته ايم

و هردو در يك لحظه به ماه انديشيده ايم ....

آه ! چه لذتي دارد اين احساس نزديك بودن به تو !

چه شوري دارد اين حس ِ هم احساس شدن با تو !

بگذار واسطه بين من و تو همين ماه باشد

و بگذار تا من ، به اين واسطه ي بين ما بگويم كه چقدر در آرزوي توام!

كه چقدر محتاج توام ! كه چقدر فدايي تو ام ! كه چقدر بي تو هيچ ام !

و چقدر بدون تو پوچ ‍! و چقدر .... ‍!

آقاي من !

 بگو كه آيا به ديدار عاشق دل سوخته ي خويش نمي آيي؟

 و بگو كه آيا مي شود عاشقانه كسي را دوست داشت و در اين آرزو نبود كه

تصويري از او داشت؟

و بگو كه من ، اين شيداي ديوانه ي سرگشته ي تو ، چه كنم با اين غم عظيم

كه هيچ تصويري از تو ندارم ؟ پس بگذار كه تنها يك نظر ، حقيقت ماه را نظاره كنم .

همان يك نظر مرا بس است .

من همان يك نگاه را ، هر روز هزار بار ، در ذهن خويش مرور خواهم كرد .

پس تنها يك نظر ! تنها يك نگاه ! براي يك لحظه ! براي قسمتي از لحظه اي !

آه ! چه كنم با دلي كه تو را مي خواهد ؟!

چه كنم با قلبي كه همه آتش است از دوري تو ؟!

چه كنم با چشمي كه تشنه ي باران اشك است از جدايي تو؟!

چگونه خاموش باشم؟! چگونه آرام گيرم؟! چگونه آرامش يابم؟!

تو را به مهر ! تو را به دوستي !  تو را به خدا! فقط يك نظر ....

تنها يك نگاه!

« َالّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ اْلفَرَجْ »

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:57  توسط سالک ساقی | 

رمضان ! تو می روی و این ماییم که به دنبالت از کاسه دیدگانمان آب جدایی می فشانیم و
چنین ناله سر می کشیم.خداحافظ ای ماه بزرگ خدا ، ای عید دوستان خدا. خداحافظ ای که
آسمانی ترین معناها را در شریان لحظه هایمان جاری کردی. بدرود ای آنکه خورشید حضورت،
تابناکترین روزها و نورانی ترین ساعت ها را ارزانیمان کرد.
خداحافظ ای که در تو پرنده آرزوها به اوج آسمان سرسایید. ای که گنجینه ی عبادت بودی و
در تو با هزاران بال در آسمان امن پر کشیدیم. ای صمیمی ترین یار ، آنگاه که فروغ رویت از
پنجره ی نگاهمان بردمید ، سراچه دلمان لبریز از شادمانی گشت ؛ با ذره ذره وجودمان شهد
اُنست را نوشیدیم و با حضورت خو کردیم و کنون که بر ما پشت کرده و دور می شوی ، داغ
جدایی و شور هراس آهوی دلمان را به تب و تاب افکنده است. خداحافظ ای که زنگار از آینه ی
دلمان ستردی. ای آنکه عصای اعجازت از سنگ دلهامان چشمه های گریه جاری ساخت و
پولاد قلبمان به گرمای حضورت نرم و روان گشت. با تو بدرود می گوییم ؛ اما نه از ملامت
ودلسردی که با ناچاری و دلتنگی. خداحافظ ... خداحافظ ... و صد افسوس ای دریای رحمت
رمضان و ای چشمه های فضل و برکتی که در رمضان بودید و از مقابل دیدگان حسرت بار ما
گذشتید بی آنکه از گوارای حیات بخشتان نوش کنیم.
ای خدای رمضان ! با گذشتن این ماه تو نیز از گناهان ما درگذر. کنون که زیور رمضان را از اندام
زمین و زمان برمی گیری ، از تن ما نیز جامه ناموزون گناه و عصیان برافکن.
خدایا ! با تو می گویم ...با تو ...با تو .....

                                 
                                      « اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج »

اباصالح التماس دعا....هرکجا رفتی یاد ما همراه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 11:37  توسط سالک ساقی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به نام دادار داد آفرین


قلم بتراشم از هر استخوانم
مرکب گیرم از خون رگانم
بگیرم کاغذی بر پرده ی دل
نویسم بهــــر یار مهربانم

محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت.
اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
-----------سوز عشق------------
----------صدیق الاکبر------------
---------دم مسیحایی-----------
-------وبلاگ ایران اسلام--------
--------------یا لیلی---------------
---------------عطش---------------
----------آیه های انتظار-----------
---------همسفر مهتاب-----------
-----------آيات آسماني-----------
------------تـَــلـَـنـگـُـر-------------
---------------معـبر-----------------
---------اسلام حقيقي-----------
--------------ياد ياران---------------
-----پروانه های سوخته بال------
-------------انسـانيت--------------
-----------بيغوله(ادبي)------------
-----------ساقي ميكده------------
-----------غروب شلمچه-----------
---------محفل سوختگان----------
--------چفيه يعني عشق---------
---------تنهايي هاي منتظر--------
---------پير ساکن دیر مغان--------
-------منتظران وعاشقان آقا-------
-------سوادکوه بهشت ایران------
-------یَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س»------
---كانون وبلاگ نويسان مذهبي---
--لفور سرزمين نجابت و پاكي ها--
------صهیونیسم دروغ بزرگ-------
---شیطان پرستی را بشناسیم---
--آیا دین چیزی جز محبت است؟--
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


******
اذكار هر روز هر ذكر صد مرتبه
******
شنبه:يا رب العالمين
****
يكشنبه:يا ذوالجلال و الاكرام
****
دو شنبه:يا قاضي الحاجات
****
سه شنبه:يا ارحم الراحمين
****
چهارشنبه:يا حي يا قيوم
****
پنج شنبه:لااله الا الله ملك الحق المبين
****
جمعه:اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
****
التماس دعا
******


 
< /html> ;