![]() |
![]() |
|
| إنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، ألَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ. هود/81 |
|
سلام.این پست ادامه موضوع پست قبل است. بنده احساس می کنم برای شفاف سازی موضع خود باید مجددا تکرار کنم که نه طرفدار جناح چپ هستم و نه راست.نه کمونیست هستم،نه مجاهد و نه حزب اللهی.من دنبال عدالت ،آزادگی و انسانیت که امروز کمرنگ شده است ،هستم. حال به معرفی مختصری از تنها ،دو تن از عاملان کشتار جوانان،پس از انقلاب می پردازم. پرده اول : محمدصادق صادقی گیوی معروف به خلخالی،روحانی و حاکم شرع دادگاه های انقلاب پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 57 بود.وی در سال 1383 براثر بیماری قلبی درگذشت. خلخالی در 24 بهمن 1357 با حکم آیت الله خمینی به عنوان حاکم شرع دادگاه های انقلاب منصوب شد.وی به دستور مستقیم آیت الله خمینی قرار بود فقط دست اندرکاران حکومت پهلوی را محاکمه و مجازات کند اما در تابستان 60 به عنوان حاکم شرع عده ی زیادی از اعضای گروه های سیاسی را با اتهام های مختلف اعدام کرد.به بیانی آقای خلخالی در دادگاه جز اعدام حکم دیگری صادر نمی کرد!!! وی در پاسخ به مخالفان اعدام ها ،آنها را به آیت الله خمینی ارجاع می دادو می گفت:«هرکس در مقابل شما ایستاد،همینطور یقه اش را می گیری و کنارش می اندازی.من با اتکا به همین حمایت های جدی کار خودم را ادامه می دهم و به آنها می گفتم امام فهمیده حکم را به چه کسی بدهد و من یک قدم در انجام وظیفه ام کوتاهی نمی کنم!!!». اما ابراهیم یزدی از اعضای شورای انقلاب معتقد است که آیت الله خمینی گرچه اعدام چند نفر از سران ارتش و پهلوی را تایید کرد اما نه شکل اعدام و نه برخی از رفتارهای خلخالی را قبول نداشت. وی پیرامون اعدام پسر نوجوانی که نشریه مجاهدین خلق را می خوانده است گفت:«برای خیلی از همکارانم سوال بود که چگونه می شود اینها را سرجایشان نشاند.عصر از پیش امام بازگشته بودیم؛داشتیم می آمدیم داخل کوچه منزل که از شیشه ماشین دیدم دو تا پسربچه 15 16 ساله گویا مخفیانه چیزی را باهم رد و بدل می کردند.دستور دادم بگیرند و بگردندشان،ببینیم ماجرا چیه.خودم از کیف پسربچه روزنامه مجاهدین را درآوردم.یادم هست فامیلیش شریعتی بود.همانجا پسربچه را با گلوله زدم و به همراهانم گفتم اینجوری باید با این جانوران برخورد کرد!!!!!!!!!!!!!!!» پرده دوم : سعید حجاریان متولد 1333،شیراز است.او دارای سوابق امنیتی و اطلاعاتی بوده و از موسسان وزارت اطلاعات ایران است.حجاریان از اعضای دفتر مرکزی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و از چهره های جنبش 2خرداد است.وی در سال78 توسط سعید عسگر مقابل شورای شهر تهران ترور شد که از این ترور جان سالم به در برد.اما در حال حاضر بدون صندلی چرخدار قادر به حرکت نیست و دچار اختلالات گفتاری می باشد.که البته در مقابل جنایتهای او پس از پیروزی انقلاب در سالهای 5۹ و 60 به بعد این ترور شاید اصلا به چشم نیاید.وی در آن زمان وظیفه ی شناسایی و بازداشت و اعدام جوانان انقلابی و سیاسی را برعهده داشت.به بیانی از دست اندرکاران اعدام آنها بود.حجاریان پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری زندانی شد و هم اکنون هم در زندان به سر می برد و هر از چند گاهی حرفهایی از او منتشر می شود که برق از کله آدم می پرد.می مانیم ......نمی دانیم عملکرد سیاه دیروزشان را باور کنیم یا صحبت ها و اظهارات و خط و مشی های امروزشان را.آیا براستی اینان همان نورچشمی ها و دردانه های انقلاب هستند ؟؟!!
والبته می توان بسیاری از افراد دیگر را نیز نام برد که آن روزها با لو دادن ، شناسایی ، بازداشت و کشتن جوانان ایران احساس سربلندی و رضایت می کردند و امروز همان افراد مردان سیاسی ایران اند و هم آنانند که امروز با جناح و باند بازی فکر و ذهن و زندگی مردم را درگیر می سازند. نمی دانم چطور با وجود اعمالی که آن روزها مرتکب شدند هنوز زندگی می کنند و آیا در گوشه ای از ذهنشان خاطره ای هرچند تاریک و کم رنگ ،از آن زمان نیست؟؟ و آیا در ته قلبشان هیچ چیزی به نام عذاب وجدان وجود ندارد که آسوده شان نگذارد و کمی ،فقط کمی خاطرشان را آزرده کند؟؟ آیا براستی آنها جدای از جزاهای دنیایی از روز حساب و قیامتی که خداوند وعده داده است،نمی هراسند ؟؟!! «اللهم اصلح کل فاسد من امور مسلمین» « اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج » |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:25 توسط سالک ساقی |
|
|
سلام.با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما، از همه دوستان التماس دعا دارم. این بار می خواهم از جوانانی بگویم که اکنون نیستند و از کسانی که سبب شدند آنها نباشند. از همین ابتدا باید بگویم ،من نه طرفدار جناح چپ هستم و نه راست.نه کمونیست هستم،نه مجاهد ،نه حزب اللهی و نه فاشیست.من دنبال عدالت ،آزادگی و انسانیت که امروز کمرنگ شده است ،هستم. می خواهم حقایقی را با شما مرور کنم که تمام ذهن و قلب مرا مشوش کرده .می گویم تا شاید کمی درونم آرام شود.می نویسم برای کسانی که نمی دانند و گوشزد می کنم به آنهایی که یادشان رفته است. در جریان انقلاب، جوانان و دانشجویانی صادق و کم تجربه که با هزاران امید و آرزو و برای دستیابی به آینده ای روشن در تظاهرات و مبارزات شرکت می کردند،به طرق مختلف کشته شدند. از سال 1359،پس از پیروزی انقلاب با گسترش آگاهی سیاسی جوانان و دانشجویان ،تحت شعار انقلاب فرهنگی!!! ،که اولین گام در راه سرکوب مبارزات دانشجویی بود ،حمله علنی و همه جانبه رژیم به دانشجویان انقلابی و یورش به دانشگاه های کشور شروع شد. رژیم که می دید نفوذ سیاسی خود را در دانشگاه ها از دست داده و به کلی از قدرت یافتن در دانشگاه ها با فشارهای غیرمستقیم ناامید شد،تنها راه چاره را در حذف فیزیکی دانشجویان،کادر آکادمیک و کارکنان دانشگاه ها ،پاک سازی وسیع و سرانجام دستگیری و کشتار صدها تن از دانشجویان مبارز ایرانمان دید.جوانان انقلابی آن زمان خواستار تغییرات بنیادی برای بهبود زندگی مردم ،گسترش آزادی ،استقرار صلح پس از بیرون راندن متجاوزان،حقوق برابری برای اقلیت های ملی و مذهبی و آینده ای نویدبخش برای جوانان بودند. این جوانان در سالهای 67-60 به طور وسیعی قربانی سیاست نسل کشی سیاسی رژیم و افرادی که بعدا هویت تعدادی از آنها را افشا خواهم کرد ،شدند. کشتار وسیع جوانان انقلابی ایرانمان در سال 60 بی سابقه بود که در سال های بعد کم و بیش ادامه یافت و با قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 67 به اوج خود رسید. چه بسیار جوانانی که در همین دوران بحرانی یعنی انقلاب فرهنگی!!!به جرم فروش نشریه ی سازمانی،یا خواندن و یا داشتن اعلامیه ای دستگیر و اعدام شدند.جوانانی که در پیروزی انقلاب نقش اصلی و اساسی را ایفا کردند.همین جوانان انقلاب کردند چون به پیشرفت ایران می اندیشیدند و به فکر سربلندی آن بودند.آنان بودند که اگر زنده می ماندند در سازندگی و آبادانی این کشور می کوشیدند.هم آنان که می بایست دیروز ،از افکار و ایده ها و نوآوریها و طرح هایشان برای رسیدن به قله های موفقیت و سرافرازی ایران استفاده می شد. آنها جوانانی بودند که اسلحه نداشتند،تنها عقیده داشتند،عقیده ای متفاوت بادیگران. وچقدر بد است انسان نتواند به خاطر عقایدش زنده بماند و زندگی کند ؛وچقدر زیباست که انسان به خاطر عقایدش کشته شود؛و آنها به خاطر ایستادگی بر سر اعتقاداتشان کشته شدند..... (در ادامه مطلب که بعدا به روز خواهم کرد به معرفی چند تن از عاملان کشتار جوانان انقلاب خواهم پرداخت.) ای آنکه صفــا دهد به گلها بویت همبازی باد می شود گیسویت با آنکه همیشه در دلم جا داری ترسم کـــه بمیرم و نبینم رویت
« اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج » |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:35 توسط سالک ساقی |
|
|
سلام بر تو آن دم که از مشرق لایزال طالع می شوی تا بهانه ی خلقت آسمان و زمین باشی. شب بود اما شبی زلال ، به شفافیت شعاع خورشید که در دایره ی رنگین کمان پس از باران متجلی می شود. ![]()
باشد ! به میهمانی دلها نیامدی باشد دوباره حضرت آقا نیامدی گفتم برای آمدنت گل بیاورند گل بود و عشق بود؛ ولی...ها؟نیامدی؟ می سوختیم در تب پروانگی خویش وقتی که از حوالی بالا نیامدی هی شعر می شدیم؛ولی شعرهای زرد خشکیده، بی رمق، پُرِ اما...نیامدی آنقدر چشم پنجره پایید راه را تا آنکه مرد خسته و تنها...نیامدی دق کرد و روی دست من افتاد، آینه در آرزوی فصل تماشا، نیامدی بار دگر برای دل تنگ من بگو آقا ! بگو که آمده ای یا نیامدی؟ فریاد می کشم پر ابهام عشق آی... خورشید ، ماه ، حضرت دریا ! نه...آمدی!*
اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 1:36 توسط سالک ساقی |
|
|
بسم رب المهدی
با استفاده از دانش ژنتیک اقدام به اصلاح نژادی گاو برای تولید گوساله سرخ موی کرده اند و
می.سی.سی.پی و اسرائیل منتشر شده است.
از سوی دیگر جریان مسیحیان صهیونیست که در آمریکا شکل گرفته است ،عقیده
« اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:44 توسط سالک ساقی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 1:38 توسط سالک ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام دادار داد آفرین
قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی بر پرده ی دل نویسم بهــــر یار مهربانم محض خاطر نازنین تو ای یار مهربان ! قلم راندیم تا تقربی جوییم به درگاهت. اگرچه یقین به خلوص نیت خویش نداریم، اما کرم نما و قبول فرما که ران ملخی است بهر سلیمان. |
|
RSS
|